پایگاه خبری اقتصادی و تحلیلی نیوزبانک

جستجو

گفتگو با احمد آروان همکار آزاده پست بانک شعبه بروجرد

نیوز بانک - به مناسبت 26 مردادماه سالروز تاریخی بازگشت تاریخی آزادگان سرافراز به میهن عزیزمان با احمد آروان همکار آزاده پست بانک شعبه شهرستان بروجرد گفتگوئی انجام شده است.

هر روزی که تاریخ انقلاب اسلامی ورق میخورد و وقایع آن بازخوانی و بازگوئی میشود، چیزی جزء ایمان، ایثار، رشادت، آزادگی و امثال آن در ذهنمان متبادر نمیکند. مرور تک تک روزهای تاریخ انقلاب اسلامی یادآور معرفت و ازخودگذشتگی انسانهای والائی است که بسیاری از آنان جان بر کف گذاشته و به عشق امامخمینی(ره) و در راه اسلام تا آخرین قطره خون خود ایستادگی کردهاند. 26 مردادماه یکی از روزهای مهم تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس است. روزی که همواره یادآور جاریشدن اشکهای شوق و شادی بر گونه های ملت آزاده و سرافراز ایران اسلامی است. روزی که فرزندان غیور این مرز و بوم با غیرت مثالزدنی پس از تحمل سالها دوری از میهن و خانواده خود، صبورانه زیر شکنجههای دردناک تاریکخانههای دشمن بعثیان ایستادگی نمودند و افتخاری دیگر در تاریخ بلندقامتان ثبت کردند. آری این روز، سالروز تاریخی بازگشت آزادگان سرافراز به میهن عزیزمان ایران است. روزی که هرگز فراموش نخواهد شد. به همین مناسبت نسترن یزدانیان همکار مدیریت شعب استان لرستان با احمد آروان همکار آزاده پست بانک شعبه شهرستان بروجرد گفتگوئی انجام داده که در ادامه میخوانید.

به گزارش نیوز بانک، آقای آروان در ابتدا خودتان را برای همکاران معرفی کنید؟
احمد آروان متولد سال 1342، متأهل و دارای سه فررند هستم. رضا دارای مدرک تحصیلی لیسانس رشته مهندسی مکانیک، مجید لیسانس مدیریت بانکداری و دخترم یاسمن نیز دانش آموز است. در سال 1370 در واحد استخدام اداره پست استان بهعنوان راننده و متصدی پست مالی شروع به فعالیت کردم. پس از شکلگیری و رسمیت یافتن پست بانک ایران در سال 1375 بعنوان متصدی امور بانکی شعبه مرکزی بروجرد در این بانک مشغول به کار شدم.
درچه سالی و چگونه به جبهه اعزام شدید؟
در سال 1365به منطقه جنگی جنوب بخش تنگه ابوالعزیز در محدوده پل یا زینب و یا زهرا در منطقه پیچ انگیزه اعزام شدم و 14 ماه در خط مقدم خدمت کردم. پس از آن به مهران منتقل شدم و در مجموع حدود 19 ماه و 10 روز در جبهه بودم.
درچه روزی و چگونه به اسارت عراقیها درآمدید؟
29 خرداماه سال 1367 در خط مرزی مهران ساعت 10 شب منافقین حمله علیه ایران شروع را کردند که تا ساعت 9 صبح من و همرزمانم مقاومت کردیم اما متأسفانه در همان ساعات بر اثر حمله غافلگیرانه بعد از ساعتها مقاومت مجبور شدیم خط را رها کرده و به مهران برگردیم که در ظهر سیام خرداد همان سال دشمن مجدداً با یک حمله گازانبری گروه 16 نفره ما را در عملیات چلچراغ (عملیات منافقین علیه ایران) محاصره کرد و پس از شهادت دو تن از همرزمان، بقیه گروه از جمله بنده را به اسارت درآورند که ابتدا ما را به بدره و سپس به اردوگاه شهر کرکوک منتقل کردند.
برخورد دشمنان در زمان اسارت با شما چگونه بود؟
در زمان اسارت در اردوگاه کرکوک گروهک منافقین با تبلیغات فریبنده و برخورد خوب سعی در جذب اسراء با وعدههای خیالی و آرمانی داشتند تا ما نیز علیه وطن خود ایران خیانت کنیم. یکی از این وعدههای خیالی نوید آزادسازی اسراء در عملیات فروغ جاویدان بود که پیشنهاد همکاری در عملیات بر علیه ایران را مطرح نمودند که هیچکدام از همرزمان و اسراء فریب آنان را نخوردند و خوشبختانه منافقین در آن عملیات در اسلامآباد به سختی شکست خوردند.
آقای آروان اگر ممکن است از خاطرات زمان اسارت بگوئید؟
تمام روزهای اسارات با خاطرات تلخ و شیرین برای هریک از اسراء سپری شد که گاه از برخی از این خاطرات درس زندگی گرفتیم، گاه گریستیم و گاهی نیز خندیدیم. ولی همه آن روزها را به امید روزهای روشن آزادی، پیروزی و سرافرازی ایران اسلامی پشتسر گذاشتیم. یکی از خاطرات خوبم در آن زمان مربوط به محرم سال 67 در شب عاشورا بود. در این اردوگاه دل تکتک اسراء برای مراسم سینهزنی و حضور در تکایا و بهرهمندی از سخنرانیها و نوحهخوانی مداحان اهلبیت علیهمالسلام تنگ شده بود. در زمان هواخوری درمحوطه اردوگاه بودیم که من با عربعلی گودرزی یکی از همشهریهایم شروع به عزاداری دو نفره کردیم. عربعلی نوحه میخواند و من با زمزمه درحال و هوای خودم به سینهزنی مشغول بودم که با صدای همهمه و ذکر یا حسین(ع) به خودم آمدم. در عرض چند دقیقه تمامی اسراء با شور حسینی درمحوطه به صف درحال سینهزنی و ذکر یا حسین(ع) بودند.
در ظهر روز عاشورا با اینکه هنوز آثار ضرب و شتم شب قبل بروی بدنمان خودنمائی میکرد یکی از اسراء شروع به صحبت کرد و پس از اینکه جمله "بسمالله الرحمن الرحیم. حسین(ع)، ما بچه بودیم که در آغوش مادرمان در زمان عزاداریها شیر و اشک خوردیم و حال که نزدیک به تو هستیم دشمنان اجازه نمیدهند به پابوس شما بیاییم ..." را بر زبان آورد مجدداً نیروهای بعث عراق با ضربات باتوم به ما حمله کردند و توفیق عزاداری را از ما گرفتند. اما هیچ یک از اسراء آن روز آرام نمیگرفتند چون مجدداً در زمان صرف ناهار در سالن غذاخوری یکی از دوستان شروع به اقامه اذان کرد و بقیه با نوای حسین حسین به سینهزنی پرداختیم و این ظهر عاشورا یکی از روزهای به یادماندنی برای من و دیگر اسراء بود.
آیا خانواده در زمان اسارت از شما اطلاعی داشتند؟
در زمان اسارت هیچ یک از اسراء ارتباطی با خانواده خود نداشتند. نه نامهای و نه حتی تماس تلفنی. تنها راهی که خانوادههایمان از اسارت ما مطلع شدند انجام مصاحبه رادیوئی توسط صلیب سرخ بود که طی آن هریک از ما فقط اجازه داشتیم اسامی خود را اعلام کنیم و اجازه بیان هیچ حرف دیگری حتی گفتن "بسمالله الرحمن الرحیم" را نداشتیم.
از حس و حال زمان آزادی و بازگشت به ایران برایمان توضیح دهید؟
بعد از قبولی قطعنامه، صبح روز بیست و هفتم اسفندماه 1367 ما را از اردوگاه کرکوک سوار ماشین کردند. ساعت 6 عصر بود که در مرز قصرشیرین پیاده شدیم. با توجه به مینکاری منطقه میبایست در مسیر مشخص شده حرکت میکردیم که بعد از مدتی پیادهروی به خاک ایران رسیدیم. در لحظه ورود همه آزادگان سجده شکر بر خاک میهن عزیزمان به جا آوردند. حس و حال عجیبی بود. بازگشت به وطن پس از ماهها اسارت. با استقبال هم میهنان به شهرستان قصرشیرین و بعد از آن به کرمانشاه و سپس مستقیم ما را با اتوبوس به تهران آوردند. شب بیستونهم همان ماه بود که به تهران منطقه لویزان رسیدیم. بنده از آنجا بود که خبر آزادیام را با تماس تلفنی به خانوادهام اطلاع دادم و آنان نیز در عین ناباوری به استقبالم آمدند. روز اول فرودین 1368 ساعت 4 صبح با استقبال گرم خانواده، دوستان و همسایگان به منزل خود برگشتم. خدا رحمت کند مادرم آن زمان در قید حیات نبود ولی هیچوقت حس در آغوش گرفتن پدرم را در آن لحظه از یاد نخواهم برد.
آقای آروان درپایان چه صبحتی دارید؟
خدا را شاکرم که نقش اندکی در دفاع از کیان کشور عزیزم ایران داشتهام. الان هم افتخار میکنم با حضور در پست بانک ایران و درکنار همکاران زحمتکش و پرتلاش درحال خدمترسانی به هموطنان به ویژه روستائیان هستم.
گفتنی است: درپایان این گفتگو از همسر آروان درخصوص نحوه آشنائی با او سئوال کردیم که اظهارداشت:
از طریق معرفی یکی از اقوام با خانواده آروان آشنا شدم و پس از انجام مراحل اولیه در تیرماه 1368 و در سن 17 سالگی با وی به عنوان یکی از آزادگان سرزمینم که جان خود را برای حفظ خاک ایران به خطر انداخته بود و با مقاومت خود نقشی در حفظ آن داشت ازدواج کردم. او نمونه استقامت، شکیبایی و صبر و الگوی من و فرزندانم در زندگی بوده و هست. آروان با اخلاق بسیار خوب و شایسته توانستهاست محیطی سرشار از آرامش و امنیت را برای من و فرزندانم ایجاد کند.

تاریخ خبر: ۱٣۹٤/٠۵/۲٦
کلمات کلیدی :

نظرات

٠ نظر

در صورتی که می خواهید پاسخ خود را دریافت کنید، ایمیل خود را وارد نمایید
ارسال نظر ...
نظری برای نمایش موجود نیست ، شما اولین نفری باشید که نظر می دهید!